محمد علی ابطحی، عضو ستاد انتخاباتی مهدی كروبی و معاون سابق محمد خاتمی كه از اواخر خرداد ماه تا كنون در زندان به سر میبرد، یادداشت تازهای از درون زندان منتشر كرد.
ابطحی كه تا پیش از دستگیری سالها بود به طور روزانه وبلاگ مینوشت، در روزهای اخیر نیز مجدداً به وبلاگنویسی رویآورد و این یادداشت، سومین یادداشت وی در زندان است.
به گزارش گافنیوز، ابطحی در این یادداشت مهم نوشته است:
«امروز هم رفته بودم پیش بازجویم كه خیلی با هم دوست هستیم. یك مقداری كیك خوردیم و من نگاهی به مانیتورها انداختم و آه كشیدم. بازجوی مهربانم گفت: چیه؟ باز هم میخوای وبلاگ بنویسی؟ من گفتم: از كجا فهمیدی؟ و ایشان هم پاسخ داد: «از آنجا كه خودم بهت گفتم آه بكش و هوس كن وبلاگ بنویسی!» جداً كه خدا سایه این بازجوهای مهربان را از سر ما كم نكند.
بعد كمكم كرد كه پشت صندلی بنشینم. آخر اینجا اینقدر به من خوش میگذرد كه پاهام كم كم تنبل شدن. خیلی خوش میگذرد و حتی شنیدم حجاریان...
بازجوی عزیزم گفت: زود باش برو سر اصل مطلب و اینقدر كشش نده گفتم: آخ چشم. بله من میخواستم بگویم همه تقصیرها به گردن موسوی است. او خیلی آدم بدی است و من از اول هم از او بدم میآید... میخواست در انتخابات تقلب كند و بعد كه نتوانست متوجه شد.... آخ ببخشید.... توهم كرد كه تقلب شده است.
چقدر خوب بود همانطور كه برادر گرامیمان حسین شریعتمداری اظهار كردهاند، آقای موسوی دستگیر شوند و به واقعیتهای بزرگی كه ما در این مدت به آنها پی بردهایم، پی ببرند.
ببخشید... چند لحظهای بروم و بقیه شیر موزم را بخورم و برمیگردم.»
محمد علی ابطحی در این یادداشت ضمن مضحك خواندن شایعه لاغری خود در طول ایام بازداشت، عكس خود را منتشر كرده است و نوشته:
«یكی از چیزهای خندهداری كه این روزها از توی اینترنت خواندم، این بود كه میگویند من لاغر شدهام!!!!! من لاغر نشدهام، بلكه چربیهایم را آب كردهام كه آن هم به خاطر استفاده از لوازم بدنسازی زندان و سونا و جكوزی اختصاصیای است كه پنج شش بار حق استفاده از آن را دارم و اگر نروم، دوستان عزیز كشان كشان من را به آنجا میبرند.
- باز كه داری چرت و پرت مینویسی... زود برو سر اصل مطلب
بله... همونطوری كه میگفتم، تمام تقصیرها به گردن موسویه... اما از حق نگذریم، آقای خاتمی هم خیلی مقصر است. اصلاً سرمنشا تمام فتنهها، دوران اصلاحات است. بازجوی محترم... ببخشید مدعیالعموم! تمنا میكنم آقای خاتمی را هم دستگیر كنید تا مثل من در هنگام استفاده از لوازم ورزشی و ارزشی و سونا و توپوزی و جكوزی و... به اشتباهات خودشان پی ببرند و به راه راست هدایت شوند.»
به گزارش گافنیوز، ابطحی در این یادداشت ضمن تأكید 17 باره مبنی بر اینكه به هیچ عنوان تحت فشار نیست، نوشته است: «بابا.... به جان خودم تحت فشار نیستم»
وی همچنین با اشاره به یادداشت قبلی خود با عنوان «میخواهم برای خودم نوشابه باز كنم» كه موجب بروز سوء تفاهمهایی از سوی بدخواهان و دشمنان در خصوص سوء رفتار با وی شده بود، نوشته است: «من در یادداشت قبلیام نوشتم كه میخواهم برای خودم نوشابه باز كنم كه.... دارم با ایما و اشاره میگویم كه تحت فشار و شكنجه هستم! واقعاً مسخره است. چه ربطی به فشار دارد؟ »
وی در انتها نوشته است: «چشم... چشم... باز هم خواهش میكنم موسوی و خاتمی و كروبی را دستگیر كنند و ابطحی را آزاد كنند. یادتون باشه برام دعا كنید كه طول عمر بده كه هی بدون اینكه تحت فشار باشم، توی وبلاگم علیه اصلاحطلبها مطلب بنویسم... آخ... بابا هر چی گفتی رو كه نوشتم... اوخ...»
وی در پایان این یادداشت تصویری را هم از محل نگهداری خود منتشر كرده است:
جایی كه من زندگی میكند خیلی عالیه... این هم مدركش
و اینك سر خط سایر خبرها
رشد بیسابقه تقاضا برای اقامت در زندانهای ایران در پی گزارشهای مرآتی و نجفزاده
واكنش شدیدالحن خاتمی نسبت به حوادث اخیر / خاتمی: یكی یك لیوان آب به من بدهد!
احمدینژاد: حادثه شرمآور كهریزك كار براندازان بود / براندازان: كار ما براندازی است، اجرای فیلم پورنو نیست!
علی آبادی، پدر ورزش ایران در هنگام خروج از سازمان تربیت بدنی: مادر ورزش ایران عده نگه دارد.
پیشنهاد انتقال روز مطبوعات به هفتم شهریور در پی عزل مرتضوی در این روز
منشور اخلاقی فدراسیون فوتبال تصریح كرد: استفاده از كت و شلوار و پیراهن یقه بسته و انگشتر عقیق برای فوتبالیستها هنگام بازی اجباری است.
دیدن چهره مغموم، افسرده و زار دوست و همكارم دكتر عبدالله رمضانزاده بر صفحه تلویزیون اخبار ساعت 14 روز سه شنبه مرا بیاختیار به یاد داستان روز شنبه چند روز قبلش انداخت.
هفتهها بود كه دانشگاه برای تابستان تعطیل شده بود و بالطبع من هم دانشكده حقوق و علوم سیاسی كه محل كارم هست نرفته بودم تا روز شنبه همین هفته. دفتر من در دانشكده درست روبروی اطاق دكتر رمضانزاده است.
سخنگوی دولت اصلاحات كه بود صنمی با هم نداشتیم. گرفتار بود و فقط برای تدریس می آمد دانشكده هر بار كه می آمد كلی دور و برش را میگرفتند. تا بالاخره آبها از آسیاب فرو افتاد و شد یك استاد ساده، یك معلم.
اینكه اطاقمان روبروی همدیگر بود، یك جورهایی به هم نزدیكترمان ساخت. همیشه خدا گرسنه بود و میآمد اطاق من و میگفت خوراكی چی داری؟ من چون در دانشگاه نهار نمیخورم، همیشه در اطاقم انباری از تنقلات دارم. بیشتر وقتها هم بهش صبحانه میدادم. عاشق نان بربری تازه با پنیر و گردو بود. بعضی وقتها مثل پیشخدمت برای خودم كه قهوه درست میكردم برای او هم یك فنجان میآوردم. طبیعی است كه بیشتر حرفهایمان درباره مسائل سیاسی بود. با هم خیلی اختلاف داشتیم و مركز اختلافاتمان سر هاشمی رفسنجانی و خاتمی بود. اما هر دویمان یاد گرفته بودیم كه وارد آن دو حریم نشویم. او گلایهها و خردهگیریها و انتقاداتش از هاشمی را پیش من قورت میداد، من هم دلخوریهای عمیقم از آقای خاتمی را.
بیشتر وقتها دكتر یوسف مولایی هم در آبدارخانه یا در اطاق من به جمعمان میپیوست. من بارها به مولایی گفته بودم كه تو بزرگترین لطفی كه به متهمین سیاسی میكنی آن است كه ازشان در دادگاه دفاع نكنی. یك بار رمضانزاده بهش گفت خود كراوات تو به تنهایی 2، 3 سال محكومیت برای زندانی میآورد. رمضانزاده همیشه به مولایی میگفت به زیباكلام بگو این حق و حساب و مواجب ما را كه از سازمان سیا میگیرد بپردازد. مولایی هم میگفت این زیباكلام اصل و نسبش بازاری است و معلوم نیست این پولهایی را كه از آمریكاییها میگیرد چكار میكند.
بارها و بارها رمضانزاده به من گفته بود كه وضع مالیام خیلی خوب نیست، پس این مقرری ما چی شد؟ من هم به او و هم به مولایی میگفتم شماها رسید نمیدهید. من هم در قبال این پول مسئولیت دارم. درسته كه آمریكاییها به من اعتماد كردهاند و مسئولیت توزیع پول براندازی حكومت در ایران را برای دانشگاه تهران به من محول كردهاند، ولی من همینجوری نمیتوانم سهمیه و مقرری شما را بدهم بایستی رسید بدهید. بعضی وقتها بحثهایمان جدی میشد. صورت زیبا و مردانه، قد بلند و تحكمش در صحبت و بحثها وقتی جدی میشد عالمی پیدا میكرد. هر قدر رمضانزاده پر سر و صدا بود، برعكسش دكتر محسن میردامادی همكار دیگرمان متین، آرام و بیسر و صدا بود. بعضیوقتها كه با هم دم در اطاقهایمان وسط كریدور صحبت میكردیم، دفعتاً سر و كله دكتر عباسعلی كدخدایی همكار دیگرمان پیدا میشد. دكتر كدخدایی اطاقش انتهای راهرو بود. من همیشه با كدخدایی سلام و علیك میكردم و معمولاً هم یك نسخه از سرمقالههایم در اعتماد ملی را بهش میدادم. اما رمضانزاده یك جورهایی محترمانه وانمود میكرد كه دكتر كدخدایی را ندیده. یك بار كه با مولایی با هم بودیم و دكتر كدخدایی آمد، من و مولایی با او سلام و علیك كردیم اما رمضانزاده باز وانمود كرد كه خیلی متوجه حضور كدخدایی نشده. بعد كه كدخدایی رفت، به مولایی گفتم، ببین این رمضانزاده هی میگوید كه من چرا سهمیه دلارهایش را نمیدهم. جدای از آنكه رسید نمیدهید، با كدخدایی هم خیلی خوش و بش و سلام و علیك نمیكند.
آن روز شنبه وقتی رفتم دانشكده، مثل این بود كه خاك مرگ بر سر و روی دانشكده پاشیده بودند. به درب اطاقم كه رسیدم، متوجه یادداشتی روی درب اطاق دكتر رمضانزاده شدم. ایستادم و آن را خواندم، یكی یا چند تا از دانشجویانش روی یك تكه كاغذ نوشته بودند: "دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمیكند و خورشید دور زمین میگردد، " بغض گلویم را گرفت. دلم میخواست رمضانزاده بود و به تمسخر به هم میگفت این حرفها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش میدانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانهاش بگوید كه اشتباه میكرده، فریب موسوی را خورده و... و آنان پیشاپیش داشتند به او میگفتند كه دوستت داریم و میشناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزادهای و واسه ما چیزی عوض نمیشه
نمیدانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش میشد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بیاختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكیهای دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكتهای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم.
روزه این مردان کم شبهات به روزداری معصومینی که در تاریخ خوانیدم و دز بند بودند نیست
و همچنین نیایش خانواده آنها بی شباهت به اهل بیت
وای بر زندانبانی که مرد قضب و نفرین اینان قرار گیرد با شما هستم بترسید از خدای که به نام او این زندان را بنا کردید بترسید از روزی که نه به دست بندی خدا بلکه توسط خود پروردگار در زندانی قرار گیرید گه راهی برای اف و بخشش نیست به امید روزی که زندان متعلق به قماشی از جنس اربده و قداره باشد نه جای پاک دامنان فرهیختی از جنس حمزه هر روز برای پرکشیدند به آغوش مادر دعوا میکنم و زندانبان را نفرین تا مورد غضب پروردگار قرار گیرد
دوستم رو دیدم ار کانادا اومد بود میگفت دیگه در دنیا صبر سحر نزدیک است گفتم انشالله
کارخانداری را دیدم با برق امید در چشم و لبخند شادی بر لب گفتم خوشحالی گفت خدا باز هم به ما رو کرده کسی داره میاد که هم باعث نان رسانی به ماست هم کمک میکنه که من نان سر سفره کارگرام بزارم گفتم انشالله دیدم خیلیها رو دیدم زن خانه داری دیدم پسر و دختر جوانی دیدم همه شاد و امیدوار ولی ...
حالا دیگه این آدمها امیدی ندارند الان مادری رو میبینم جامی سیاه بر تن مادر دیگری پشت در بازداشتگاه و بیمارستان سید این رسم دمکراسی بود این اون آزادی بود که پدرم در کنار شما ۳۰ سال پیش برای آن انقلاب کرد ؟ سید الان چشم امید ماداران زیادی به شماست امید انها را نا امید نکنید
سید خدا زیباست و زیبایی رو دوست داره تو زیبایی و خداهم با توست سید اینها را از خدای خودت بخواه که دیگه مادری چشم به راه بچه ای سر به راه با دین و ایمان خودش نباش ما این را از تو می خواهیم که جلوی بی احترامی به فرزندان ایران را بگیری و نگذاری که آنها را یاغی بخوانند
سید امیدها را زند کن
در بند ولی همیشه سبز

آرش حجازی، مترجم، نویسنده و پزشک ایرانی مقیم انگلیس که در لحظه مرگ ندا آقاسلطان بر بالین او حضور داشت، دیروز مدعی شد که ضارب ندا آقاسلطان را شناسایی کرده است.
در شرایطی که مسئولان انتظامی و امنیتی هیچ گام مؤثری برای شناسایی و مجازات قاتل برنداشتهاند، «موج سبز آزادی» امیدوار است با انتشار عکس ایمن متهم، هویت فرد مذکور و صحت و سقم این اتهام مشخص شود. این امیدواری چندان بیجا نیست که مسئولان حکومتی قدری مسئولانهتر با این حادثه برخورد کنند و جدا از مسائل سیاسی، جان انسانها اینقدر برایشان بیارزش نباشد.
حجازی با انتشار متن و عکس ضارب ندا آقاسلطان در وبلاگ شخصی خود نوشته است:
امروز تصویر دو کارت در اینترنت منتشر شد که به ضارب ندا آقاسلطان نسبت داده شده است. در اینجا تایید می کنم که تصویر فردی که در این کارت قرار دارد، کاملا با مشخصاتی که من از فردی در ذهن دارم که مردم دقایقی بعد از مضروب شدن ندا گرفتند، و فریاد می زد: "نمی خواستم بکشمش"، تطبیق می کند. البته در آن روز ریشش را زده بود، ولی سبیلش را داشت. اما برای اینکه صد در صد مطمئن بشویم و احیانا فرد بی گناهی در مظان اتهام قرار نگیرد، لازم است نشانه دیگری را هم روی این فرد بررسی کنیم.
از آنجا که مردم بعد از اینکه ضارب را گرفتند، پیراهنش را از تنش بیرون آوردند، بر پشت ضارب چند داغ زخم قدیمی دیدم. این داغ ها شبیه جای زخمی بود که در اثر برش با شیء تیز ایجاد می شود. لطفا توجه بفرمایید. من فقط صاحب عکس را شناسایی کرده ام. مشخصات فردی او را نمی توانم تایید کنم. ضمنا احتمال خطاهای فردی را ندیده نگیرید. امیدوارم این اطلاعات به اجرای قانونی عدالت کمک کند و همین جا هم وطنانم را به پرهیز از هرگونه خشونتی دعوت می کنم. این اطلاعات به قدری هست که به دستگیر کردن این فرد کمک کند. مابقی اش را اجازه بدهید قانون ادامه بدهد. این فرد حق دارد از امتیاز داشتن وکیل برخوردار باشد و از خودش دفاع کند. مردم اگر قانون را در دست خودشان بگیرند، تر و خشک با هم می سوزند.
باز هم تأکید می کنم، مبادا بگذارید خشم، شرافتتان را لکه دار کند.
آدرس وبلاگ آرش حجازی: arashhejazi.blogspot.com

سید محمد خاتمی در جلسهای که عصر امروز (یکشنبه) با حضور خانواده چند تن از بازداشت شدگان و اعضای شاخص مجمع روحانیون مبارز برگزار شد، خواستار برگزاری همهپرسی در خصوص مشروعیت دولت شد. [متن تکمیل شده]
به گزارش «موج سبز آزادی» در این دیدار که در محل دفتر مجمع روحانیون برگزار شد، چندین نفر از خانوادههای زندانیان سیاسی و همچنین تعدادی از اعضای شاخص مجمع از جمله آیات و حجج اسلام موسوی خوئینیها، سید محمد خاتمی، امامی جمارانی، سید محمد رضوی، مجید انصاری، موسوی بجنوردی ،محمد مقدم، علی اکبر محتشمی پور و ... حضور داشتند.
اهمیت این دیدار و رایزنیهای پیرامونی آن به حدی بود که مسئولان قضایی و امنیتی در یک عقبنشینی آشکار، وادار شدند همزمان با این جلسه به چند نفر از شاخصترین فعالان سیاسی بازداشت شده، برای اولین بار اجازهی تماس با همسرانشان را بدهند.
بدین ترتیب هنوز جلسه به طور رسمی آغاز نشده بود که محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده و محسن صفایی فراهانی یکی پس از دیگری با همسران خود که در جلسه حاضر بودند، تماس گرفتند و با آنها صحبت کردند. این تماسها در پایان جلسه نیز از سوی جواد امام که به همراه دیگر فعالان سیاسی اصلاح طلب در زندان اوین به سر میبرد، ادامه یافت و باعث شد که خاتمی نیز برای لحظاتی از طریق تلفن با این زندانی سیاسی صحبت کند.
با این حال، این تماسها تأثیری بر لحن شدید سخنان خاتمی در خصوص وضعیت کودتاگونهای که در کشور پیش آمده، نشد و خاتمی گفت آنچه را که باید میگفت.
سخنان مهم خاتمی
این جلسه با سخنان چند تن از اعضای خانوادههای بازداشتشدگان از جمله زهرا مجردی، همسر «محسن میردامادی»، فخرالسادات محتشمیپور همسر «مصطفی تاج زاده»، خانم حقیقی همسر «علی وفقی»، آقای شریفالنسب همسر «سمیه توحیدلو» و مادر «مهسا امراللهی» که مادر همسر«مسعود باستانی» نیز هست و هردوی آنها هماکنون در بازداشت هستند، آغاز شد و آنها سخنان مهمی را درباره اعضای بازداشتی خانواده خود، برخوردهای غیرقانونی صورت گرفته با آنها از سوی عوامل کودتا و شرایط تأسفانگیز پیش آمده، بیان کردند.
گزارش «موج سبز آزادی» حاکی است در ادامه این جلسه، سید محمد خاتمی نیز در سخنان خود در جمع خانواده های بازداشت شدگان، با تشكر از بیانات منطقی و خیرخواهانهی هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه گفت: «توصیههای آقای هاشمی حداقلهایی است كه میتواند فضای عمومی را تلطیف كرده و اعتماد از دست رفته را برگرداند و من در اینجا نكتهای را اضافه می كنم و به صراحت می گویم راه برونرفت از بحران فعلی، اتكا به ارای مردم و برگزاری رفراندوم قانونی است.»
وی با تاكید بر این نكته كه این رفراندوم بایستی از سوی نهادهای بیطرف نظیر مجمع تشخیص مصلحت انجام پذیرد، عنوان كرد: «بایستی از مردم پرسید آیا وضعیت پیش آمده، مطلوب است واز آن راضی هستند؟ اگر اكثریت مردم این وضع را قبول داشته باشند، ما هم تسلیم هستیم.»
سید محمد خاتمی در بخش دیگری از سخنانش ضمن ابراز تاسف از مسایل غیر قانونی و غیر شرعی كه در بازداشت و نگهداری زندانیان وقایع اخیر رخ داده است، گفت: «من متاسفم كه باید بگویم در این موقعیت نه تنها جمهوریت نظام دچار چالش شده، بلكه اسلامیت نظام هم مورد خدشه قرارگرفته است.»
وی با بیان اینكه قرار بود اسلامیت نظام نقصهای موجود در دموكراسیهای موجود را جبران كئد، گفت: «اسلامیت نظام یعنی حاكم شدن عدالت و اخلاق در فضای عمومی جامعه كه متاسفانه این دو ركن از طرف بسیاری از نهادهای حاكم زیر سوال رفته است و با كمال تاسف باید گفت این مصیبت، بزرگتر از مصیبتی است كه بر اثر كشته شدن و دستگیری فرزندان این مرز و بوم بر این كشور وارد شده است.»
خاتمی با تاكید بر اینكه بایستی توصیههای خیرخواهانهی آقای هاشمی در نماز جمعه مبنای عمل قرار گیرد، افزود: «بایستی اعتماد عمومی را به جامعه برگرداند. دوام نظم و تداوم پیشرفت كشور در گرو بازگرداندن اعتماد عمومی است. ما از ابتدا عنوان كردیم كه برای بازگرداندن این اعتماد راه قانونی وجود دارد و مورد توجه قرار نگرفت. اكنون هم به صراحت می گویم راه برونرفت از بحران فعلی، اتكا به آرای مردم و برگزاری رفراندوم قانونی است.»
اظهارات برخی اعضای خانواده بازداشت شدگان
به گزارش «موج سبز آزادی» در ابتدای این دیدار كه در محل مجمع روحانیون مبارز و با حضور جمعی از اعضای شاخص این مجمع انجام شد، چند تن از همسران و مادران دستگیرشدگان به شرح چگونگی بازداشت و نگهداری عزیزان خود پس از گذشت بیش از 30 روز پرداختند.
یکی از اعضای خانواده بازداشت شدگان که در این جلسه صحبت کرد، همسر علی وفقی بود که گفت: «علی وفقی هم از نخبگان کشور است. چرا هنوز یک سال از آزادیاش نگذشته، دوباره بازداشت شده و در واقع ربوده شده؟»
وی با اشاره به اینکه همسرش از دانشجویان موفق دانشگاه صنعتی شریف بوده که فوق لیسانس خود را با معدل بالا در این دانشگاه به پایان رسانده، گفت: «در تلویزیون عدهای از نخبگان را نشان دادند که به احمدینژاد در مورد عدم آرامششان در فضای بعد از انتخابات شکایت میکنند. اما آیا علی نیز که از نخبگان این مملکت است، نباید بتواند در این مملکت دکتری بخواند و یا حتی با آرامش کار کند؟ حال آنکه در زمان بازداشت یک سال پیش وی، اساتید دانشگاه شریف با انتشار بیانیه در محکوم کردن این اقدام، بر سلامت نفس و ایمان وی تإکید کردند.»
وی با اشاره به اینکه از فروردین ماه سایتهایی چون رجا نیوز اقدام به پروندهسازیهای جعلی در مورد همسرش کردند، گفت: «امروز وقتی مراجعه میکنیم و میپرسیم جرم وی چیست، میگویند وی در ستاد مهندس موسوی فعال بوده و وقتی میگوییم این که جرم نیست، میگویند شما نمیدانید ایشان در قالب فعالیتهای ستادی جرمهای سنگینی مرتکب شده و برای مثال همان موارد جعلی را که از فروردین ماه در سایتها بیان می کردند، عنوان می کنند.»
خواهر عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار بازداشتی، نیز در این جلسه خبر داد که به تازگی با برادر زندانیاش ملاقات داشته، ولی این ملاقات در کابین و باحضور دو مأمور صورت گرفته و آقای تاجیک نتوانسته زیاد در مورد وضعیت خود حرف بزند.
در این جلسه همچنین اکثر خانوادههای زندانیان به برخوردهای سخیف دادگاه انقلاب و دیگر نهادهایی که برای پیگیری وضعیت عزیزانشان به آنها مراجعه می کنند، اعتراض داشتند و خبر میدادند که گاهی حتی به برخورد فیزیکی با باتوم هم تهدید شدهاند.
آنها تصریح میکردند که هیچ مرجعی پاسخگوی آنان نیست و حتی دادستان کل کشور هم خود را از انجام هر اقدامی عاجز میداند.
دختر و پسر جواني عقب تاکسي نشسته بودند. دختر به دو حلقه که در جعبه هاي کوچکي بودند نگاه مي کرد و لبخند مي زد. پسر پرسيد؛ «دوستشون داري؟» دختر گفت؛ «خيلي.» بعد انگار تاييد پسر را بخواهد گفت؛ «اينها قشنگ تره يا اون هايي که اول ديديم؟» پسر گفت؛ «معلومه اينها.» مرد ميانسالي که جلو نشسته بود برگشت به دختر و پسر جوان نگاه کرد و لبخند زد، بعد گفت؛ «به هم قول دادين هميشه کنار هم بمونين؟» دختر خنديد و گفت؛ «معلومه.» پسر گفت؛ «تا وقتي زنده ايم با هميم.» دختر گفت؛ «وقتي بميريم ديگه با هم نيستيم؟» پسر گفت؛ «چرا آن موقع هم با هميم.» دختر با رضايت خنديد، پسر جوان هم خنديد، راننده هم خنديد. مرد ميانسالي که جلو نشسته بود هم خنديد. وقتي جوان ها پياده شدند مرد ميانسال گفت؛ «من و زنم هم همين قرار را با هم گذاشتيم.» راننده گفت؛ «ايشالا هميشه خوش باشيد.» مرد گفت؛ «دو سال بعد ولم کرد.» راننده گفت؛ «ول ول؟» مرد گفت؛ «ول ول.» راننده پرسيد؛ «واقعاً؟» مرد گفت؛ «نه بابا شوخي کردم، هنوز هم با هم زندگي مي کنيم.»